مترسک
ایستاده در باد
شاخه لاغر بیدی کوتاه
بر تنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه
بر سر مزرعه افتاده بلند
سایه اش سرد و سیاه
نه نگاهش را چشم
نه کلاهش را پشم
سایه امن کلاهش اما
لانه پیر کلاغی است که با قال و مقال
قار قار از ته دل می خواند
آنکه می ترسد
می ترساند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 19:2  توسط نسترن
|
