تبليغاتX
کلبه شقایق

کلبه شقایق

مترسک

 

ایستاده در باد

شاخه لاغر بیدی کوتاه

بر تنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه

بر سر مزرعه افتاده بلند

سایه اش سرد و سیاه

نه نگاهش را چشم

نه کلاهش را پشم

سایه امن کلاهش اما

لانه پیر کلاغی است که با قال و مقال

قار قار از ته دل می خواند

آنکه می ترسد

                    می ترساند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 19:2  توسط نسترن  | 

خسته

خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی نیمکت های خماری

رونوشت روزهاراروی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری

روی میز خالی من صفحه باز حوادث

در ستون تسلیتها نامی از ما یادگاری

اثر قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 18:28  توسط نسترن  |