سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیاردکرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوادلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفس ها ابر دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان آست
اخوان ثالث
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 18:38  توسط نسترن
|
روی درخت گردوی گس آن کلاغ پیر
صدسال لانه کرد و هزاران هزار بار
گردو از آن درخت بدزدیدو خاک کرد
هربار روی خاک
منقار خویش را زکثافات پاک کرد
یکبار هم ندید
آن بلبل جوان غزلخوان باغ را
یا دید و حس نکرد
آن روح عاشقانه ی دور از کلاغ را
ژاله اصفهـــانی
+ نوشته شده در جمعه ششم آبان 1384ساعت 0:23  توسط نسترن
|
خسته و در انتظار
گاه رفتن را باور نمی کنیم
گاه دیر می رسیم
و تنها که شدیم می بینیم
همیشه تنها بودیم
دل ساده ما می چرخد
زمان که می گذرد
عقل ما می خندد
مهربان باشیم
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 20:16  توسط نسترن
|
خبر کن ای ستاره یار مارا که دریابد دل خون خوار مارا
خبر کن آن طبیب عاشقان را که تا شربت دهد بیمار مارا
بگو شکر فروش شکرین را که تا رونق دهد بازار ما را
اگر در سر بگردانی دل خود نه دشمن بشنود اسرار ما را؟
پس اندر عشق دشمن کام گردم که دشمن می نپرسد کار ما را
اگر چه دشمن ما جان ندارد بسوزان جان دشمن دار مارا
مولانا جلالدین محمد بلخی
+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1384ساعت 19:54  توسط نسترن
|
شیعه شعبان شدوشد شاهد شوخم شیدا
طالع سعـــــد سه نجـــــم عـــلــــوی شد پیدا
نیمــه مــاه نبی مطـــلـع بـدر مهــــــدی ست
مــر حـبــــا باد بر این مــاه مـصــفـــــــا یکجا
اثری زیبا از محمد عزیزم
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 19:13  توسط نسترن
|
ایستاده در باد
شاخه لاغر بیدی کوتاه
بر تنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه
بر سر مزرعه افتاده بلند
سایه اش سرد و سیاه
نه نگاهش را چشم
نه کلاهش را پشم
سایه امن کلاهش اما
لانه پیر کلاغی است که با قال و مقال
قار قار از ته دل می خواند
آنکه می ترسد
می ترساند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 19:2  توسط نسترن
|
خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی نیمکت های خماری
رونوشت روزهاراروی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری
روی میز خالی من صفحه باز حوادث
در ستون تسلیتها نامی از ما یادگاری
اثر قیصر امین پور
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 18:28  توسط نسترن
|
بد مگو
که پاسخ زشت آزرده ات کند
بر آنچه از دست رفت افسوس مخور
جدل دشمنی می آورد
آنکه انتخابش بد باشد پیامدهایش زشت است
آن که علمی را نداند با آن دشمنی ورزد
جز به پرور دگارت امیدوار نباش
امام علی (ع)
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 18:32  توسط نسترن
|
یادش به خیر
اون روزای ترم اول دانشگاه وساعت های کلاس ادبیات استاد نقش.
من از کتاب ادبیاتم خیلی خوشم میومد اما متاسفانه یکی از بقول
معروف ترم پایینی ها اونو ازم گرفت و دیگه ...........
یکی از شعرای همون کتاب رو می خوام اینجا بیارم که متاسفانه
شاعرش رو یادم نیست
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسد
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدارا
چون از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام مارا
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 12:4  توسط نسترن
|
بیا تا عاشقی از سر بگیریم
جهان خاک را در زر بگیریم
بیا تا نو بهار عشق باشیم
نسیم از مشک و از عنبر بگیریم
مولانا جلالدین محمد بلخی
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 19:43  توسط نسترن
|